![]() |
![]() |
|
|
سلام
شرمنده ام مدت زیادی که ننوشتم عذرم بپذیرید روز دوم در نجف اشرف نماز صبح به حرم مطهر رفتم بعد از صبحانه آماده شدیم به مسجد سهله برویم احادیث زیادی از مسجد سهله از بزرگان نقل شده است گویی خواب می بینم این من هستم گناه کاری که خداوند به او لطف نموده و قدم در جایی نهاده که علی و اولاد علی به آنجا رفتن قدم در جایی نهاده که پیامبران پیشین از ادم ابراهیم و عیسی و موسی .... همه برای عبادت به آنجا می آمدند اعمال آنجا خیلی زیاد بود یک روحانی عراقی مسئولیت راهنمایی و جماعت ما را بعهده گرفت و ما نمازها و دعا ها را یکی پس از دیگری بجا آوردیم ظهر برای صرف ناهار به هتل برگشتیم عصر دوباره به حرم مطهر رفتم خدایا من و حرم علی کجا علی مشکل گشا من گنهکار را طلبیده بود اشکم از دیدگانم جاری بود خیلی از دوستان یاد کردم راستی هر روز یک ختم قران هم داشتیم که به همت روحانی کاروان ورامین صورت میگرفت و من هم سعادت داشتم در ختم آن شرکت نمائیم روز سوم به مسجد کوفه رفتم شهر کوفه شهر نامردیها شهر خاکستره شهر نخلهای سر به فلک کشیده که به تعبیر خودم آنها از دست درد و دلهای علی سر به فلک گذاشته بودند. آنها هم تحمل شنیدن ناملایمتهای که به علی و آل علی شد نداشتن خانه فاطمه(س) محل استراحتگاه حسنین(ع) وای اماره کوفه محل شهادت مسلم بن عقیل و زیارتگاه مختار و مسلم اما اما دوستان چه بگویم از مسجد و محراب کوفه سلام بر تو ای مسجد کوفه میبینم هنوز بر جا هستی مناره هایت هنوز استوارن چگونه تحمل داری که دیدی علی را ساقی کوثر را خونش به زمین ریخته شد و تو هنوز استواری چگونه به زمین افتادن مسلم پیام آور حسین را دیدی و هنوز استواری شرم بر مردمان تو باد ای شهر کوفه بعد از علی هم بر فرزندان علی رحم نکردن و حسین را تنها گذاشتن خدایا من در محلی گام گذاشتم که علی برای نماز به اینجا می آمد محل شهادت علی محل .... خیلی ستون داشت مسجد کوفه محل دعوی حضرت علی(ع) محل مقام جبرئیل و مکائیل و نوح و ..... همه جا نماز خواندم به نیت تو عزیز دلم هم نماز خواندم به نیت پدر و ماردمون به نیت رفتگانمون خلاصه چه جایی بود مسجد کوفه که هر چه بنویسم کم نوشتم . گویی هنوز صدای << فزت ورب الکعبه >> امام علی (ع) بگوش میرسد. امده زینب به بالین پدر وای من وای من و وای من نماز ظهر و عصر را در مسجد کوفه بجا آوردیم و سپس به سوی هتل راه افتادیم. امان از کوفه و از مردمانش امان از کوفه و از بی حرمتهای که به خانده رسول الله کردن و اما روز چهارم روز وداع با علی راستی یکی از جاذبه ها ی حرم مطهر داشتن ناودن طلا در ضلع غربی حرم حضرت علی بود که آنجا نماز حاجت خواندم برای همه دوستان و ملتمسین دعا. روز آخر دور تا دور حرم حضرت علی گشتم تمام حیاطها و دربهای حرم را زیارت کردم. خداحافظ خداحافظ ای شهر نجف تورا با علی تنها میگذارم و در عجبم که چگونه توان داری این مصیبتی که بر تو وارد شده است تحمل کنی. علی ای مشکل گشا دستم بگیر
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم خرداد 1387ساعت 20:31 توسط ليلي |
|
|
سلام
امروز بعد از مدت طولانی اومدم میخواهم سفرنامه کربلام براتون بگویم مدتی قبل مطلبی در خصوص کربلا نوشتم دوستی نظر داده بود که اینها خرافات اما من میخوام بگویم که نه خرافات نبود مدت مدیدی بود که دلم هوای کربلارا کرده بود اما بخاطر ناامنی های موجود از این سفر روحانی چشم پوشیده بودم اما بالاخره امام حسین منت گذاشت و تذکره رفتنم امضاء کرد. خدا قسمت همه دوستان کند نمیدونم از کجا شروع کنم دلم میخواهد فقط از کربلا بگویم آما خوب این نمی شود سفرنامه برای همین بطورخلاصه از نجف می گویم ساعت ۴۵/۲ ظهر روز پنجشنبه ۱۷/۱۲/۸۶ بسمت ایلام حرکت کردم ساعت ۶ صبح مرز مهران بودیم تا ورود به کشور عراق ساعت حدود ۳ یعد از ظهر شد تا کارهای روادید و امور اداری ورود به کشور عراق برایم انجام شد. ساعت ۳۰/۸ شب به نجف اشرف رسیدیم نجف شهری که بوی علی می دهد علی که مشگل گشایت اسمش شفای دردهاست علی پدر یتیمان محل اقامت ما در هتل عمره بود در ۲۰ قدمی حرم مطهر حضرت علی (ع) خدایا چگونه شکر بگویم این لطفت نمیدونم چه کاری انجام دادم که خداوند چنین پاداشی را برایم در نظر گرفت در بدو ورود به هتل غسل زیارت کردم و وارد حرم مطهر شدم نمیدونم چرا زبونم یارای اینرا ندارد نه اصلا باور ندارد که اینجا کجاست طبق عادت السلام علیک یا علی بن موسی الرضا اما ناگهان یادم اومد اینجا باید به علی سلام داد به وصی رسول به همسر زهرا به غریب کوفه به امام شیعیان به مظلوم ترین مظلومها به غریب ترین امام به پدر حسنین السلام علیک یا علی بن ابی طالب سجده شکر بجا آوردم گریه امان بریده خدایا من لایق این لطف تو نبودم خدایا جای همه خالی نماز شکر بجا آوردم اینجا مدفن حضرت آدم و حضرت نوح و حضرت علی (ع) طبق روایتی بعد از طوفان نوح جسد حضرت در اینجا دفن می شود. در ایوان طلای حرف مطهر مدفن علمای عالیقدری چون علامه حلی و در حرم مطهر شیخ عباس قمی مصطفی خمینی بحرالعلوم شیخ طوسی و خاندان طباطبائی دفن می باشند وای که چه حالی داشتم من بودم و ضریح امام علی من بودم یاد دوستان |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 21:8 توسط ليلي |
|
|
عشق کوتاه ترین
زیباترین و پرمحتوی ترین جملات را که در خود یک دنیا حرف داره را شامل ميشود
Love is to weave the cloth with threads drawn From your heart love is to build a house with affection
You are song playing
soft in my heart… everything s beautiful
everything s joyful You are there Right here by my side
happy valentins day
رفته بودم هديه برايت بخرم چه زيبا بود همه داشتن براي عزيزترين دوستشون
هديه مي خريدن
چه رنگهاي زيبايي همه قرمز بودن
قرمز رنگ عشق
رنگ نشاط آور
در دلم آرزو کردم کاش هميشه براي دادن هديه از همديگر سبقت ميگرفتيم
دختري را ديدم با پدرش براي مادر داشتن هديه ميخريدن با وسواس تمام داشتن
انتخاب ميکردن
کاش هر روز در زندگي ما روز عشاق بود
کوتاه ترین کلمه ی دنیاست (I) و عزیز ترین شخص در دنیا تو هستی (you)
واسه همینه که دوست دارم (I love you
حالا بذار به تمام زبونهاي دنيا بهت بگم دوستت دارم
به زبان دانمارکي : Jeg elsker dig
به زبان چيني : Mi tuzya var ruem karata
به زبان سوئيسي : Cha'ha di ga''rn
به زبان برزيلي : Eu te arno
به زبان هلندي : Ik hou van jou
"به زبان عربي : Ohebbak زبان يوناني : S'ayapo philo Su
به زبان روسي : Ya vas liubli
به زبان پرتقالي : Amo - te
به زبان فارسي : Dooset Daram
به زبان آلماني : Ich liebe dich
به زبان اسپانيايي : Te quiero
به زبان سوئدي : Jag a Iskan dig
به زبان هندي : Mai tujhe pyaar kartha ho
به زبان فرانسه : Je t'aime
به زبان ارمني : Jiroum em kez
به زبان انگليسي : I Love You
به زبان ترکي : Seni seviyo rum
"نمي دونم ديگه به چه زبوني بگم دوستت دارم
happy valentins day
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:18 توسط ليلي |
|
|
اومدم ازت تشکر کنم بگم که خيلي عزيزي و تو برام يک هستي
دوست مهربونم تنهايي چه کلمه پر معني است آيا تا بحال به تک تک کلمات آن فکر کردي ت : تنها ن: نهايت ه : هميشگي ا : آرزو ي : يقين ت : تمام بي کسان آري در تنهايي نهايت تو بايد براي بر آورده شدن آنها يقين داشته باشي من امروز در تنهاييم بر اي برآورده شد تک تک ارزوي دوستانم دعا ميکنم اما تنهايي کلمه که خود نهايت تمام حرفهاي من در آن است آيا تا بحال کسي تنهايي تو را پر کرده ، آيا تا بحال تونستي درد دلهات و براي کسي بگي و اون حرفهايت را جايي بازگو نکنه من امروز اومدم که از اون تشکر کنم کسيکه همدم تمام تنهائي من است کسي که هر وقت دلم پر بوده هر وقت تنها بودم و بجز خدا کسي نداشتم فقط اون بوده که همدم تنهائيم بوده آره عزيزم ميخواهم ازت تشکر کنم اميدوارم روزي بتوانم گوشه اي از خوبيهات را جبران کنم .و حالا دوباره کلمه تنهايي را درکنار تو هيجي ميکنم ت : تو ن : نهايت ه: هميشگي ا : اميد ي : يکي يک دونه من ت : تويي تو در نهايت هميشگي اميد يکدونه مني ( من تويي )
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 22:25 توسط ليلي |
|
|
امروز که طبیعت جامه سیاه زمستان را بدر می کند
و ردای سفید بر تن میکند جانی دوباره در رگهای طبیعت جاری میشود طراوت و نشاط رونق می گیرد و اینهمه تغییر و تحول نوید بهتر بودن و بهتر زیستن و بهتر دانستن و عمل کردن را میدهد همیشه بهتر از دیروز باطراوت تر و با نشاط باشی برای تو مینویسم که همه زندگیم دروجود تو خلاصه میشود تویی که آمدی و با آمدنت رنگ سبز به زندگیم دادی تویی که همیشه در بدترین شرایط کنارم بودی و تنهایم نذاشتی همچون وردای سفید زمستان بر زندگی مرده من جان دادی خیلی اذیتت کردم خیلی ناسپاسی کردم ولی فقط خندیدی و مرا نگریستی و برای هیچ کس از نافرمانی من سخن بر لب نیاوردی هرقدرقطار زمان میگذر من تورا بیشتر و بیشتر میشناسم و به خودم به داشتن چنین دوستی می بالم زبان نقره ای حرف های مبهم می زند اما من می گویم که تو را میستایم ....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 22:8 توسط ليلي |
|
|
روزها مي گذرد و من در انديشه اينم که چرا!!
کوله بارم هر روز سنگين و سنگين تر مي شود به دنبال کسي هستم که درد دل کنم حرفهايم را برايش بگويم اما هرچه گشتم کسي را جزء تو نيافتم هميشه حاضري هميشه ناظري هميشه بامني و برايم وقت داري منتي بر من نداري رازم را فاش نمي کني آبرويم را نمي ريزي خدايا شکرت که به من سعادت چشيدن لذت مناجات با خودت را چشاندي و اين لذت را ازمن نگرفتي خدايا تو تنهاترين کسي هستي که عاشقانه دوستت دارم و هر چه ميگذرد بيشتر و بيشتر بهت نيازمندم به اندازه تمام دم و بازدمي که در طول عمرم بهم دادي پس تو هم من را دوست داشته باش و طعم اين دوست داشتن را از من نگير با تمام وجودم دوستت دارم که هيچ کسي و در هيچ زماني نمي تواند لذت عبادت تو را از من بگيرد خدايا ازت ميخواهم مرا و تمام دوستان مرا آني و لحظه اي بخودمان وا مگذار |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 17:34 توسط ليلي |
|
|
وقتي کربلا را مي ساختند دل روي دل ميذاشتند چه زيبا دلهائي در کربلا .کربلا را ساختند نميدونم کساني که اين مطلب را مي خوانند آيا بين الحرمين ديدند آيا فرات را ديدند اصلا به شام رفتين ديدند قبر دردانه حسين را گوشه خرابه شام چه زيبا خفته در بازار شام دختري درددانه و نازدانه بهانه پدر را میاره براش تشتی میآورن و دردرون تشت سر پدر پارچه را کنار میزند خنده بر لبانش می نشیند پدر را می بیند و برایش میگوید : از زمان جدایی پدر و آنچه برایش اتفاق افتاده آخه اون دید که عمه در مقابل یزید چگونه زیبا و رسا شرح حادثه داد با دستان کوچک دندان خونين پدر را پاک کرده و با پدر گفتگو ها ميکنند از آتش زدن خيمه ها از سيلي خوردن عمه از پاره کردن گوشش از کبودي پهلوهاي کوچکش از اسيري برادرش سجاد از تيغهاي که پاي کوچکش را پاره کرده بودند از بيرحمهاي مردم کوفه و شام آخه کي ديده دختر ۳ ساله دست به پهلو راه برود کي ديده دختر ۳ ساله سر بريده پدر را به زانو بگيرد ولالاي بخواند ای شام تو دیدی کربلا تو تنها سرزميني که از آدم تا محمد(ع)براي حسين در سرزميت تو اشک ريختند براي حسين براي آل حسين و براي اصحاب حسين تو تنها سرزميني بودي که حرمت آل علي را در ماه حرام زير پا گذاشتند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 23:51 توسط ليلي |
|
|
زندگی آواز است - بخوانیدش
زندگی بازی است - بازی کنید زندگی دعوت است - بپذیریدش زندگی خیال است - تحقق بخشیدنش زندگی از خود گذشتگی و ایثار است - ببخشیدش زندگی عشق است - پس از آن لذت ببرید سی .بابا |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 8:47 توسط ليلي |
|
|
این جاده به سوی تو آيد ! گلي در کنارآن نمي رويد! کجا بروم ؟از که بپرسم نشاني نگاه تو را ! کجا بروم که نه قفسي باشد و نه هوشي نه فرهاد کوه کن و نه شيريني ! نه مجون بيابانگردو نه ليلا يي کجا بروم که فقط تو باشي و زمزمه اي که از تو شروع شود. مقصد تو باشي نه حتي گل سرخي که عطر نفسهاي تو را دارد به کجا بروم که جز تپش هاي قلب تو ردي از زندگي نباشد. کجا بروم............ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:19 توسط ليلي |
|
|
غبار يک آرزوي قديمي ؛ برروي سجاده عشقم نشستم نميدانم سجاده ام را باز کنم و به عبارت عشق بپردازم .
يا اينکه بگذارم غبار آرزوم همواره پايدارباشد اما هرچه هست حرمت عشق است چه در سجاده چه در غبار يک آرزو |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:17 توسط ليلي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
زندگي دفتر خاطره هاست دفتر خاطرات من تو روزهاي بيقراري اسمان آبي گذشته هاي متمايل به حال (کاميار) عسل بانو عسل گيسو (رضا) |
|
RSS
|